كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
778
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ و بايد كه بازايستند از حرام و عفت درزند آنان كه لا يَجِدُونَ نمىيابند نِكاحاً اسباب نكاح از مهر و نفقه حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ تا وقتى كه توانگر گرداند خداى تعالى ايشان را مِنْ فَضْلِهِ از افزونى كرم خود و بيابند آنچه بدان كدخدا توانند شد وَ الَّذِينَ و آنان كه يَبْتَغُونَ الْكِتابَ طلب مىكنند مكاتبة را مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ از آنان كه مالك است آن را يمينهاى شما يعنى از بندگان شما آنها كه مكاتبة جويند فَكاتِبُوهُمْ پس مكاتب سازيد ايشان را امر استحباب و مكاتبة آن باشد كه خواجه بنده خود را گويد كه ترا مكاتب گردانيديم بدين مقدار مال ادا كن و آزاد شو آوردهاند كه صبيح غلام خويطب بن عبد العزى ازو مكاتبت طلبيد او ابا آورد اين آيت نازل شد و حق تعالى فرمود كه اگر غلام و كنيزك شما مكاتبت طلبند ايشان را مكاتب سازيد إِنْ عَلِمْتُمْ اگر دانستهايد فِيهِمْ خَيْراً در ايشان نيكى و صلاحيت و امانت يا قوّت اكتساب و قدرت بر اداى مال با آنكه نجم كتابت را از مردم سؤال نكند چه آن بس مكروهست كه بنده به گدائى مال كتابت باز دهد - بنده از آن سلمان فارسى رض مكاتبت طلبيد سلمان فرموده كه مالى دارى گفت نى گفت ترا قوت كسبى هست گفت نى سلمان گفت پس مىخواهى كه مرا از اوساخ و ادناس مردم بچشانى من هرگز ترا مكاتب نسازم وَ آتُوهُمْ و بدهيد بندگان مكاتب را مِنْ مالِ اللَّهِ بعضى از مال خداى تعالى الَّذِي آتاكُمْ آنچه بشما داده خويطب مر صبيح را به صد دينار مكاتب ساخته بود بعد از استماع اين آيت بيست دينار به دو بخشيد امام شافعى رح و امام احمد رح مىگويند و آتوهم خطابست با موالى و واجبست از مال كتابت چيزى بمكاتب بخشيدن امام احمد رح ربع مال مقرر مىكند و شافعى رح بقولى تفويض براى خواجه مىفرمايد و ابو حنيفه رح و مالك رح اتيان واجب نمىدانند و مىفرمايند كه خطاب و آتوهم راجع به عامه مسلمانان است كه اعانت كنند مكاتب را و زكات به دو بدهند تا مال كتابت ادا كند و گردن خود را از طوق بندگى مخلوق بيرون آرد و بدين سبب اين خير را فك رقبه مىگويند و از عقبه عقوبت به دو مىتوان گذاشت نظم بشنو از من نكته اى زنده دل * وز پس مرگم به نيكى ياد كن گه بلطف آزاده را بنده ساز * گه باحسان بنده آزاد كن آوردهاند كه عبد اللّه بن ابى سلول كه پيشواى منافقان بود شش كنيزك جميله داشت ايشان را بر زنا اكراه مىكرد و بر سبيل مقاطعه چيزى مىگرفت دو كنيزك معاذه و مسيكه نام از آنها با يكديگر گفتند كه اگر اين كار كه ما مىكنيم خيرست خود بسيار كرديم و اگر شرارت وقت آنست كه ترك كنيم پس بجناب حضرت نبوت مآب عليه السلام آمده صورت حال بعرض رسانيدند آيت آمد كه وَ لا تُكْرِهُوا و اكراه مكنيد فَتَياتِكُمْ كنيزكان خود را عَلَى الْبِغاءِ بر زنا و پليدكارى إِنْ أَرَدْنَ اگر خواستند تَحَصُّناً باز ايستادن بر پرهيزگارى و اگر نخواهند ذكر اراده تحصن به مقتضاى حال است و الاكراه به همه حال ممنوع پس حق سبحانه مىگويد شما اكراه مىكنيد لِتَبْتَغُوا تا فراگيريد عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا مال زندگانى دنيا را از كسب ايشان و فروختن اولاد ايشان و در تبيان آورده كه زانى بود كه صد شتر براى فرزندى كه از مزنى بها داشت بدادى وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ و هركه اكراه كند كنيزكان را بر زنا فَإِنَّ اللَّهَ پس به درستى كه خداى مِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّ از پس اكراه كردن خواجگان مر ايشان را غَفُورٌ آمرزنده گناه ايشانست يعنى كنيزكان مكره را رَحِيمٌ مهربان بر ايشان و وزر و و بال آن نيست مگر در گردن اكراهكنندگان .